ضحاك پادشاهي ناپاك بود. او براي اينكه دو ماري كه بر شانه اش سر بر آورده بودند را سير نگه دارد، هر روز مغز دو انسان را به آنها ميداد. او شبي خواب ديد كه پسر جواني با گرز آهني بر سر او مي كوبد. يك پيشگو به او گفت اين پسر فريدون نام دارد.


ادامه مطلب